غزل عاشقانه
کوی عاشقی ها :
هجران کش کوی عاشقی ها هستم از جام و پیاله ی گلی سرمستم
سرمست شدم که جان فدایش بکنم در راه وصال او کفن بگسستم
احیا شده بودم ز لبانش روزی حالا ز فراق آن لبش بشکستم
در خانه ی او دگر مرا جای نبود بیرون شدم و به خانه ی می جستم
بودم دو سه روز اسیر غیر از دلبر با عشق ربوده دل من از آن رستم
دیریست که چشم تر به در دوخته ام با عشق وصال او چنین بنشستم
آن روز که بودم و نبود آن دلبر دل را به دو ابروی کمانش بستم
عمریست به انتظار لطف اویم تا اینکه بگیرد از کرم او دستم .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 2:6 توسط محمد قاسمی
|
شعر های عاشقانه